داوود صمدى آملى

53

شرح نهاية الحكمة ( فارسى )

ذهن و تمام آنچه كه در آن موجود است نيز مىشود . يك‌وقت در مقام تقسيم ، خودمان را محور قرار داده و مىگوييم : اشيا يا خارجى هستند يا ذهنى ، يعنى تمام آنچه كه بيرون ما هستند خارجى و تمام آنچه درون ما هستند ذهنى مىباشند . اما گاهى اصلا خودمان را لحاظ نمىكنيم بلكه تمام ذهنيات و خارجيات را يك كاسه كرده و مىگوييم : همهء آنها در متن وجود تحقق دارند . خارجيت مطلقه حاصل لحاظ قسم دوم است . 2 - مراد از وحدت عام نيز وحدتى است كه شامل كثرات و وحدت مقابل كثرت هم مىشود ، يعنى به يك لحاظ هر كثرتى از آن جهت كه موجود است يكى است . مثلا عدد 10 از آن‌جهت كه موجود است يك عدد 10 است . 3 - همچنين مراد از فعليت كليه فعليتى است كه شامل قوه در مقابل بالفعل هم مىشود ، مانند اينكه مىگوييم : اين تخم مرغ نسبت به مرغ شدن قوه است اما از آن‌جهت استعداد مرغ شدن در آن نهفته شده است ، در همين مقدار فعليت دارد ، چه اينكه در معرفت نفس مىگوييم : هر موجودى در موطن خود كامل است و هيچ نقصى ندارد ، اما وقتى او را نسبت به موجود ديگرى مقايسه مىكنيم مىگوييم اين بالقوه و آن بالفعل است . پس خارجيت مطلقه و وحدت عامه و فعليت كليه همگى مساوى با وجود هستند و هركجا وجود باشد حقيقت عينيه و وحدت و فعليت نيز با او هستند . به تعبير ديگر الوجود خارج بالخارجية المطلقة و واحد بالوحدة العامة و فعل بالفعلية الكلّية . 4 - نكتهء ديگر اينكه جناب علامه بعد از مطرح نمودن خارجيت مطلقه و وحدت عامه و فعليت كليه به بيان اين مطلب مىپردازند كه احكام و محمولاتى كه بر روى وجود - كه به عنوان موضوع فلسفه است - بار مىشوند ، گاهى مساوى با خود موضوع هستند همانند همين فعليت مطلقه و گاهى مساوى با آن